احمد اديب پيشاورى

23

نگارستان عجائب و غرائب ( فارسى )

موضعى شخصى بيمار شود آن را نزد جماعهء كه قرابت غريبه دارند و در قريهء ديگر كه آباد باشد مىبرند و اگر در فرستادن بيمار كوتاهى و دريغ شود آنگروه پيغام ميفرستند كه اگر كسى در ميان ما مريض خواهد شد مانند شما در ترسيل آن اهمال خواهيم نمود آنطايفه را از ملاحظهء پيغام به مجرد سر كسى درد كند او را روانهء قراء اقربا مينمايند . آنگروه خذلان در دم مريض را پاره‌پاره كرده در ميان خود پخش مينمايند سر مقتول بكلانتر قريه تعلق دارد استخوان كله را بريسمان بسته در خانه ميآويزد و اين آدم صورتان ددسيرت دايم بقمار مشغولند و گرو بازى گوشت اعضاست هرگاه كسى پاى دهد به شرط و قول كه كرده‌اند بزنده ميبرد و گوشت اعضا فراخور گرو كه بسته‌اند از اعضا قطع مينمايند و آن را بذوق تمام ميخورند . حاكم و اعيان آنولايت روزى معين دارد كه در آن روز گوشت آدم خوردن بر ايشان واجبست در آن روز شخصى غافل بگيرند و به مجرد گرفتن دست بر دهانش نهاده هلاك نمايند اگر در آنوقت حرف بزند رها ميكنند و ديگرى را به همان نحو ميگيرند و آن را كشته استخوان اعضايش برشته ميكشند و جگرش را در طعام حاكم داخل ميسازند . و در آنمحال رسمهاى غريب بسيار است و از جمله كار عجيب آنشهر آن كه پسران و دختران جوان باهم نرد عشق ميبازند و مهر دل را در ششدر درمياندازند و در شب اول كه هر دو مشتاق تلاقى شوند كوتوال حاضر شده آن تاريخ ثبت نمايد و تا ششماه هيچكس مزاحمت باحوال آنها نرساند هرجا كه دلشان خواهد آميزش نمايند و دست تصرف بر وصال هم دراز نمايند بهر قسم كه دانند مشغول كامرانى باشند و بر وجه دلخواه سرگرم مسرت و نشاط و بعد از انقضاى ايام معهود عسس هر دو شيفته را